قدم زنان زیر عرشه


ديوانگی در۳ دقيقه ..

 

 

من روی نيمکت توی حياط  نشسته ام ..

در حالی که تا ته مفزم صدای موسيقی دلپذيری پيچيده ..

بچه ها دارن رو به روی من با سرو صدايی که من چيزی ازش نمی شنوم ورزش می کنن ..

وقتی توپ کوچيک رو به هم ديگه پاس می دن..

حس می کنم مثه اون توپ دارم از اين ور به اون ور پر تاب می شم ..

بدون اينکه بتونم پيش بينی کنم با ضريه ی بعدی کجا می افتم ..

من می ترسم ..

می ترسم زندگيم به روال عادی جلو بره و منم به روال عادی ادامه بدم و وايساده باشم تا هر جا که دلش می خواد منو پرتاب کنه ..

 

پچه های توی حياط ميان و يکی يکی وسايلشون رو می سپارن به من تا من براشون نگه دارم ..

اول يه کت جين ..

بعد يه ساعت ..

بعد يه گوشی ..

بعد يه گوشيه ديگه ..

۳۰۰۰ اسکناس ..

يه کيف پول ..

يه ساعت ديگه ..

 

جيبام پر ..

هوا کمی  سرده اما يه کت جين هس ..

می تونم همين الان بزارم برم ..

اره خدايا ! می تونم همين الان بزارم برم ...

اما بايد قبل از اينکه شهر و ترک کنم ..

بيام و بهت بگم لطفا مواظب خودت باش ..

و مثل هميشه که به بهانه ی سلام و خداحافظی دستات و می گيرم ..

باهات دست بدم ..

و بعد شهر و ترک کنم ..

اره خدايا ! شهر و ترک کنم ..

 

 خوب من بايد برم ..

اين شايد اخرين شانسم باشه ..

برای اينکه من  می ترسم ..

نمی خوام زندگيم به روال عادی جلو بره و من وايساده باشم تا هر جا که دلش می خواد منو پرتاب کنه ..

هميشه بعد از روز شب مياد ..

و زندگی همچنان ادامه داره ..

زندگی ادامه داره اما نمی خوام ادامه اش مثه همه ی ادامه دادن های مزخرف منو تسليم زوال عادی کنه ..

 اين واقعا ترسناکه ..

 تلخ هم هست ..

داره ذهنم و سوراخ می کنه ..

داره به همه ی افکارم و ارزش هام ريشخند می زنه ..

و نشستنم و نگاه می کنم ..

برای همين بايد برم ديگه  ..

نمی دونم کجا ..

شايد اون سنگفرش های خيس و دنبال کردم ..

چون هميشه دوست داشتم بدونم به کجا می ره ..

اما بايد برم ..

اما هميشه به ياد اون ليوان گنده ی داغ هستم ..

و اون پنجره ی کوچيک و پرده های مامانيش ..

 

اوه ديگه فک کنم بايد واقعا از روی نيمکت پا شم ..

اخه يکی اومد و ساعتشو ازم گرفت ..

ممکنه بقيه هم پيداشون ..

خدافظ دوستان من بايد برم ..

بايد برم ..

 

 

 


Rusalka

يعنی ميخوام بگم ...

 

 

 

وختی دارم تو خيابون راه می رم و يه دفعه mp3 player روشن می کنم ..

و موسيقی توی گوشم می پيچه حس ميکنم موقع راه رفتن خيلی قوی ام و به همه چيز تسلط دارم ..

اما تو بدون اينکه بفهمی من چی ميگم ميگی ممکنه بری زير ماشين ..

 تو نفهميدی من چی گفتم ..

يعنی می خوام بگم حرفش همون قدر مسخره بود که  IT  خوندن تو ايتاليا مسخرس .. !

 

البته وختی تو داشتی با حرارت تعريف می کردی که اون دختره که  هميشه جورابای نارنجی می پوشه چند درصد ممکنه باکره باشه...

من راجع يه ترکهای روی ديوار نظر دادم و گفتم  دنبال کردن ترکهای روی ديوار بررسيه جالبی می تونه باشه ...

 و اون وخ تو گفتی حرف من همون قدر مسخره بود که خودم مسخره ام !

و وختی من برای تفريح  ازش پرسيدم  من چه قدر مسخره ام .. ؟!

چن تا فوش داد و دنبال اون دختری که هميشه جورابای نارنجی می پوشه دوييد ..

 

حالا شما ميتونيد نظرتون رو راجع به جوراب بنفش بگيد ..

 و اينکه ايا پشمای خفاش سياهه .. ويا نه سفيده ؟!

 

 

 

 

 

 


Rusalka

 

 

Cry baby cry ...
Make your mother sigh
She's old enough to know better
So cry baby cry.

 

At twelve o'clock a meeting round the table
For a seance in the dark
With voices out of nowhere
Put on specially by the children for a lark.

Cry baby cry

 

 

CRY BABY CRY                            BEATLES

 

 

بدون هيچ دليلی

امشب

فقط اين اهنگ ..

از همه بيشتر و بيشتر اين چند جمله ..

At twelve o'clock a meeting round the table
For a seance in the dark
With voices out of nowhere

Cry baby cry

Cry  baby cry

Cry baby cry

Cry baby cry

..Cry  

                                                                                                                                                                                                


Rusalka
Rusalka