قدم زنان زیر عرشه


تير چراغ برق

 

پوشيدن لباس سفيد توي خيابون ...

حرف زدن  در حين اينکه داری از سربالايی می ری بالا ..

ذغال ..

کاغذ کاهی ..

نور آفتاب ..

موسيقی ..

سايه ی دست های کشيده و بلند ...

صحبت ..

صحبت های بیهوده ..

صحبت های با هوده ..

ادمای بيهوده ..

ادمای با هوده ..

پاييز ..

موسيقی ..

برگای زرد روی کولر ..

کولر روی شيروونی شيب دار مسی رنگ ...

 

تير چراغ برق بر فراز آسمان ..

اما با اين تفاون که اين بار آسمون زيباست حتی بر فراز تير چراغ برق ... .

 

 

 

 

 

 

 


Rusalka

 

من توی آخرین صندلی اون  لژ چوبی نشستم ..

در حالی که هر لحظه خوشبختی بیشتر از لحظه ی قبل بهم نزدیک میشه ..

هر چند که لژ شماره ی پنج روشن تر از لژ شماره ی شش باشه .. و شماره ی شش روشن تر از هفت ..

 و تاریکی فقط برای آخرین صندلی اون لژ چوبی باشه ..

اما من اون جا نشستم ..

و به  نزدیکی هر چه بیشتر خوشبختی  نگاه می کنم ..


Rusalka
Rusalka