قدم زنان زیر عرشه


The mad tea party

 

 

هی لعنتی , من رو هوام ..

اما تو میدونی ..

اونجا هچی نیس ..

 

من نگاه میکنم به دامنم که آزادانه توی آسمون پرواز می کنه ..

و پاهای برهنه ام که در حال یخ زدنه ..

و اونجا هیچی نیس ..

 

من رو هوام ..

رو هوا ..

 

خواهش می کنم با من بیا ..

من می خوام توی سرزمین عجایب زندگی کنم ..

 

من میشنوم صدای ضربان اون ساعت سکه ای و طلایی رو ..

و صدای قوی اون مرد سیاه پوش رو ..

و لعنتی ..

من رو هوام ..

و ..

اونجا هیچی نیس ..

 

خواهش میکنم با من بیا ..

من میخوام توی سرزمین عجایب زندگی کنم ..

 

من فقط می خوام یک مهمونی کوچیک و گرم به صرف چای و و کمی دیوانه بازی ترتیب بدم ..

و لعنتی ..

من رو هوام ..

 

و تنها , دامنی رو میبینم که آزادانه توی آسمون پرواز میکنه ..

و لعنتی ..

من رو هوام ..

هوا  ..


Rusalka
Rusalka