قدم زنان زیر عرشه


The World's Manifesto

 

محدوده ی شماره ی منفی یک ,

جهان :

تعریف زمان و مکان با دکریکو ست .

مگریت خداییست که به آن ایمان می آوریم .

گونه های پرنده مختص دارکوب ها و کلاغ هاست از هر کدام یک عدد .

تنها نظریه پرداز این جهان برتون است .

حرکت حرکت حرکت حرکت حرکت ,

رجینالدو تنها کسیست که تخمش را داراست و مبل تنها چیزیست که برای او تعریف شده است , اگر که فرمان اتوبوس در دسترس نباشد . *

دوستی تعریف می شود در موهای طولانی او و ساکسیفونش و رومیزی  چهارخانه ی قرمز و لبهایش که زیباست , تختش که نرم است و امنیت اینجا تعریف می شود .

او تنها کسیست که می داند نجات پیدا کردن در مابین مسیر در ورودی خانه تا دنیای درون اتاق دقیقآ چیست .

من را نگه می دارد در تمام این مابینابینی !

و من نجات پیدا می کنم .

در این جهان ,

این تنها تعریف نجات است .

داشتن جعبه ی اسرار در محدوده ی مقدسات است که همیشه محدوده ای از فندکی هدیه گرفته شده در داخل آن منطقی است و گاهی غم انگیز .

من سردم و البته بی تفاوت .

حس نمی کنید ؟

به تخمم !

البته به تخم های رجینالدو که حس نمی کنید .

تنها دارکوب را دوست می دارم , که نگه ام می دارد که نئشگی ام را نفهمند .

و تنها تاریخ افتخار آمیز این جهان در فلان کتاب نیست مثلآ !

در این جمله تمام می شوذ :

جهان در ابتدا تنها یک اقیانوس بود .

پراکندگی از قوانین است !

پس به تخمم که این نوشته پر از پراکندگی است و خالی از اتصال و ربط هایی که برای ذهنتان خوشایند است .

البته به تخمهای رجینالدو .

بورخس خالق خواهد بود هر کوفتی که بخواهد خلق خواهد کرد , و اگر احمق نباشید این هیچ منافاتی با محدوده ی مگریت ندارد .

 Rene Magritte Is The God & Luis Borges Is The Unique MotherFucker

ترس در محدوده ی احساس های شرم انگیز قرار نمی گیرد ولی با این حساب این را می سپارم به آلن پو عزیز .

و می رسیم به یکی دیگر از حرامزاده های مورد علاقه ام :

بالتوس !

لعنتی تو هر چه بگویی همان است در این جهان روابط انسانی و درونیات پنهانشان تنها در نقاشی های تو تعریف خواهد شد ,

و با این اوصاف من عریان خواهم بود و آن موجود شیطانی ترسناک پرده را کنار خواهد زد و من نور را تاب خواهم آورد آیا؟عریان؟

سارا     ..

بیا بریم زیر پتو و با نور چراغ قوه کتاب بخونیم ,

تا این جهان اولین چرخش حیاتش را کامل کند .

 

_

* برای فهمیدن مقوله ی رجینالدو و فرمان اتوبوس بروید فیلمش رو ببینین اسمش رو هم نمی گم .

    (خصوصی سازی از دیگر قوانین این جهان است) .


 

 

 

 

 


Rusalka

The Woodpecker

 

 

می خوام برم به وایزنبرگ اوهایو با یه عالمه کلاغ توی شکمم و یه بطری حاوی نامه از سمت اقیانوس , باید که دارکوب و ملاقات کنم و این که اصلا اون چکمه های شیطانی که تا زیر زانوش می رسه واقعآ توی روز سرمه ای آبی می شن یا نه ؟ , آخه توی شب سیاهن. بعد از این همه , می ریم توی شهر می چرخیم و توی هر رستورانی که توش عدد 6 داره شام می خوریم و دلیلش رو هم فقط خودمون می دونیم , آخر شب هم می ریم به یه هتل ارزون قیمت که راه پله هاش چوبیه و معلقه و اون وقته که همه ی کلاغ های توی شکمم سرازیر می شن بیرون و وایزنبرگ اوهایو معلق میشه روی هوا. توی این تعلیق ما فقط به توماس لعنتی یا همون تی.اس الیوت حرومزاده که از چوب خوشش می یاد لعنت می فرستیم و قبل از خواب زیر بالشمون رو فوت می کنیم , علف می کشیم و به اقیانوس نگاه می کنیم .


Rusalka
Rusalka