قدم زنان زير عرشه


Water Fountains

ای فواره های آتشفشان,

مدتی است که دیگر هیچ خارق العاده نیستم.نمی جوشم. تنها در زمین بی انتهای آبی تنیس به چمن های سبز اطراف, به فواره های آب که چمن ها را سیراب می کنند چشم دوخته ام.خنکم.فواره های آب زیر نور آفتاب می درخشند.درخشش ذره های آب زیباست, تلآلو بلورین آن خارق العاده است آن وقت که من به انتظار شیطان توپ کوچک گرد جهان را قورت می دهم. 

 

ای فواره های روان,

مدتی است که دیگر هیچ خارق العاده نیستم.سرازیر نمی شوم. تنها در بین دیوارهای سفید خانه چشم دوخته ام به بخاری به شعله های کوچک قرمز به شعله های کوچک آبی.گرمایِ ذره های آتش خارق العاده است آن وقت که درون فضا رخنه می کنند.می نشینند.

کرختم,

کاش شیطان به همراه زمستان زودتر بیاید.

 

 

 

 

 

 

 

 


Rusalka
Rusalka