قدم زنان زیر عرشه


 

 

 

خنده های دیوانه وار ..

دستی عریان در تاریکی روی میزی ضرب گرفته است ..






دست آن مرد و سیگارش و کت چهار خانه اش همه آجری رنگند ..

آن روز ..

روی آن بالکن ..

آن زن و رختهای خیسش همه آبی بودند ..

فردا اما آن زن شاید سفید باشد ..







خنده های دیوانه وار ..

بدنی عریان در تاریکی می رقصد ..




آن دختر و چوب های کف اتاقش و موسیقی دیوارهایش همه سیاه هستند ..

دیروز اما آن دخترک قرمز بود ..

و فردا بر درازای کف چوبی اتاقش به قهوه ای گم شده درون سبزی تند می ماند ..







خنده های دیوانه وار ..




پاهایی عریان در باد فرار می کنند ..




پسر بچه و شلوارکش و قاشق چنگال گیر کرده در دستان عرق کرده اش همه نمی دانم چه رنگیست ..

ای کاش فردا او بنفش باشد !




خنده ها ی دیوانه ..







دست آن مرد و سیگارش و کت چهار خانه اش همه آجری رنگند ..

آن روز ..

روی آن بالکن ..

آن زن و رختهای خیسش همه آبی بودند ..

فردا اما آن زن شاید سفید باشد ..

فردا اما آن زن شاید سفید باشد ..

فردا ام..


Rusalka
Rusalka