قدم زنان زیر عرشه


زیر دریایی شماره 6

خاطرات ,
اقیانوس ساحل شماره ۸۵  :

 

من ورونیک هستم ..
ورونیک حرامزاده ..
یعنی این طور صدایم می کنند ..

 

دیروز  صدفهایم را در ماهیتابه تفت می دادم و تام ویتس همچنان برای Alice  آواز می خواند ..
دیروز تمام روز فقط همین کار را می کردم .. 
فقط همین ..
 

 

امروز اما کلافه ام ..
شیشه های زیر دریایی کثیف است و خدمتکار پریروز از پنجره ی پشتی خود را حلق آویز کرد و ماهی های دریا دست چپ و انگشت شصت پای راستش را با خود بردند ..
 

غافلگیر کننده تر آنکه پس پریروز ملوان آمد و خواست خط های آبی کلاه ملوانی اش را برایش رنگ وارنگ کنم ..
اما دیروز آلیس از سرزمین عجایبش آمد و رنگ قرمزم را برد که رزهای سفید باغ ملکه را قرمز کند ..
آخر ملکه از رز سفید متنفر است ..
 
 

راستی ..
فردا میهمانی دارم ..
به صرف خوراک صدف و شراب قرمزی که کاپیتان سالها پیش زیر الوارها همراه خود جایش گذاشته ..
اما دیروز پست چی نیامد و دعوت نامه هایم همه در جیب خدمتکار ماند و ماهی ها همراه با دست چپ خدمتکار همه را بردند .. 

 

خاطرات ,
اقیانوس ساحل شماره ی ۸۶ : 

 

 امروز نشسته ام و صدف هایم را یرای بار ۶۲ در ماهیتابه تفت می دهم ..
 
پس فردا در ساحل شماره ی ۴ عروسیست ..
رئیس فاحشه خانه ی آن حوالی زشت ترین فاحشه اش را به زنی گرفته ..
 
پریروز آمد دیدنم ..
گفتم مبارک ..
گفت هیچ نگو  ..
میخواهمش , چون به سبب زشتی اش از همه دست نخورده تر است ..
گفتم صدف های لکه دار من هم هیچ کدام قابل خوراک نیستند ..
اما چه فایده ؟!
به خاطر سفیدی شان نیست که هنوز در سبد مانده اند همه جای دنیا صدف های لکه دار در سبد می مانند  ..
 

 

خاطرات ,
اقیانوس شماره ۹۱ مدار ۷ درجه ی جنوبی  :
 

 

اینجا تقویم ندارم اما سه روز از پس فردا گذشته ملوان می آید که کلاهش را پس بگیرد و کلاهش همه رنگی دارد جز قرمز ..
مگر نمی دانید ؟!
سه ساعت گذشته از دیروز آلیس اعدام شد ..
می گویند یکی از رزهای باغ ملکه سفید مانده و ..
 

 

امروز می خواهم در ایوان زیر دریایی کمی طرح بکشم ..
آخر امشب آب دمای مطبوعی دارد ..
برای ماهی ها اما نه , همه در سوراخ هایشان جفت گیری می کنند ..
 

 

خاطرات ,
ساحل شماره ۱۱۲ مدار منفی دو درجه ی شمالی :
 

 

صبح زود دیروز رادیو اعلام کرد , دانشمندان کشف کرده اند صدف های لکه دار حاوی روغنی شگفت انگیز هستند که زیبایی می آورد ..
 
دیروز عصرش رئیس فاحشه خانه آمد ..
گفتم بدرورد ..
گفت هیس ..
حالا او زیباترین است ..
با سرخوشی گفتم سبد من هم خالیست در ازایشان چند سکه در جیب دارم ..
حالا می توانم آن پیراهن سبز زمردی رنگ را برای خود بخرم ..
چه کسی می داند ؟! .. شاید ملوان روزی عاشقم بشود ..

 

 

خاطرات ,
اقیانوس شماره ی .. ردیاب ردیابی نمی کند :

 

امروز  فردا شده است ..
ملوان آمد و من غافل از آن که هنوز کلاهش از رنگ قرمز خالیست پشت پستو آن را به لبهایم فشردم و دادم دستش ..
 

چند ساعت نگذشته بود که کسی به در کوبید ..
گفتم الان می آیم آرامتر ..
چوب ترک بر می دارد ..
مگر نمی دانی از درخت های جنگل های تو در توی نم گرفته ی آن ور آخرین اقیانوس می آید؟! .. یادگار جنگلبان است و توت فرنگی هایش ..
عزیز است ..

همسایه بود ..
همیشه همه ی لباسهایش را با هم می پوشد و بوی روغن سوخته می دهد ..
سه بچه دارد و می گوید شوهرش را دریا با خود برده ..
گوجه می خواهد ..

در عوضش کتاب های شوهرش را برایم امانت می گذارد ..
به گمانش این طور برایم بهتر است و این طور مالیخولیایی نمی شوم ..
من که هیچ نمی فهمم ..
اما به هر حال او بهترین سوپ گوجه ی دنیا را می پزد ..
 

 

خاطرات ,
اقیانوس ساحل شماره ۷ مداره صفر درجه ی غربی :
 

 

تقویمم را موز ماهی ها جویده اند ..

پس فردای دیروز ملوان را دیدم ..
کلاهش همه قرمز بود ..
همسایه گفت به پیراهن زمردی رنگت خوب می آید ..
رئیس فاحشه خانه می خندید ..
حتی ملکه هم دیروز مرد ..
سرباز ها زیر خروارها رز سفید دفنش کردند ..
پست چی آمد و من برای بار ۶۳ صدفهایم را در ماهیتابه تفت می دادم و ملوان کاشی های آشپزخانه را برایم شطرنجی می کرد ..
 

در همان لحظه ,  رادیو که مدتی بود از بس آب دریا خورده بود و صدایش در نمی آمد جیغ زد ..
امروز .. پنج شنبه .. دومین روز از ماه ..
 

نشنیدم ادامه را ..
اما می دانید ؟
به راستی این زیر رنگ آبی از همیشه اش خوشرنگ تر است ..

 

 

ورونیک حرامزاده ,

زیردریایی شماره ی شش  / .

 

 


Rusalka
Rusalka