سیالیت
او پاپیون رنسانسی اش را در آینه مرتب می کند
و من فکر می کنم
که چه قدر دورم از این گونه جزئیات کوچک
از کلمه ی ایده آل
و هر یاوه ی دیگری که او در ذهنش مانند پاپیون رنسانسی اش با وسواس مرتب می کند
گفتن خداحافظ چه قدر برایم راحت است
و چه قدر لذت بخش
پیراهن سخت مروارید دوز ناراحتم را از تنم به پایین سر می دهم
و عریان به زیر ملحفه ی لیز و سرد و پر از ستاره ام می خزم
در تاریکی سیگاری روشن می کنم
و برهنه و سیال
نیچه می خوانم
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۱٥ ب.ظ توسط Rusalka
