به سبک والتر بنیامین
ما در یک لابیرنت زندگی می کنیم
و من مرغ ترش تو را هم می زنم
و به والتر بنیامین حرامزاده فکر می کنم که می گوید :
کار کردن مستلزم تنها ماندن است یا لااقل مستلزم عدم وابستگی به هر گونه رابطه ی پایدار.
و سرخوش می شوم
و تو از راه می رسی - نمی دانم البته از کدام ورودی -
خسته , ولی زنده ,
سر زنده در حالیکه دستانت بوی کار کردن می دهد.
بوی خط های مدل عریان امروز , ویولن زن اول قصه و سفیدی لباس زن عروسی های نقاشی های شاگال.
و آشپزخانه ی شبانه مان
که منتظر توست که مرغ ترشمان را صرف کنیم ,
زیر دستان کار کرده مان زنده می شود.
من دیوانه ی مرغ ترش های تو هستم
و البته گردنت ,
که همیشه بوی صابون و تمیزی می دهد .
وقتی از والتر بنیامین حرامزاده و نطق اش برای تو می گویم
تو هم سر خوش می شوی
آنقدر که از سرخوشی مان روی هم ,
رقصنده های دوست داشتنی کار تو و دلقک های نیمه غمگین کارهای من , آن طرف دیوار بیدار می شوند و شروع می کنند به رقصیدن
و طوطی تو بین دیوارهای لابیرنتمان سیال و رها پرواز می کند .
_
پگاه - .
با تشکر از ,
Mr.Walter Benjamin
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤٩ ب.ظ توسط Rusalka
