قدم زنان زیر عرشه


دانه های گلبهی

 

 

 

امروز آب آرام است

آرام  ,  آرام  ,  آرام     

هوا دمای مطبوعی دارد

دست های تو معلقند روی آب

 نور خورشید دلپذیر کم رمق را نگه داشته اند ,       شانه هایم           !

گردن تو اما پر از سایه است

آخر گردنت بلند است , عزیزم

 بلند  ,  بلند  ,  بلند

و زبان من تنها روی بنا گوش سفیدت است که آرام می گیرد

و دانه های گلبهی را می بلعد

 

 

دیشب آب آرام بود ,                  آدم ها !

کلاه ناخدا را با خود برد

آرام  ,  آرام  ,  آرام

و ما ماندیم بی علف

آخر تو همه را پنهان کرده بودی ,                    آنجا .

از شب ,

از نور ناقوس ناکجای آن سوی اقیانوس ها                   ..

 

 

اما من در قوطی قهوه ی هزار سال مانده ام

کمی برای خودمان نگه داشته ام

بگذار ناقوس ها بنوازند

ما علف ها را دود می  کنیم

ما سبزی علف ها و اصلآ همه ی گیاهان دنیا را گلهبی خواهیم کرد

 بگذار عجیب ترین ریشه ها رشد کنند                  ,    عزیزم

در آب ها ,  آب هایی که آرامند

آرام  ,  آرام  ,  آرام

امروز , دیشب , صبح های تا ابد 

که از روی گردن بلند تو بر می خیزند و

دانه های گلبهی را وحشی می کنند

 

 

_

 

پگاه       .

 

 

 


Rusalka
Rusalka