دانه های گلبهی
امروز آب آرام است
آرام , آرام , آرام
هوا دمای مطبوعی دارد
دست های تو معلقند روی آب
نور خورشید دلپذیر کم رمق را نگه داشته اند , شانه هایم !
گردن تو اما پر از سایه است
آخر گردنت بلند است , عزیزم
بلند , بلند , بلند
و زبان من تنها روی بنا گوش سفیدت است که آرام می گیرد
و دانه های گلبهی را می بلعد
دیشب آب آرام بود , آدم ها !
کلاه ناخدا را با خود برد
آرام , آرام , آرام
و ما ماندیم بی علف
آخر تو همه را پنهان کرده بودی , آنجا .
از شب ,
از نور ناقوس ناکجای آن سوی اقیانوس ها ..
اما من در قوطی قهوه ی هزار سال مانده ام
کمی برای خودمان نگه داشته ام
بگذار ناقوس ها بنوازند
ما علف ها را دود می کنیم
ما سبزی علف ها و اصلآ همه ی گیاهان دنیا را گلهبی خواهیم کرد
بگذار عجیب ترین ریشه ها رشد کنند , عزیزم
در آب ها , آب هایی که آرامند
آرام , آرام , آرام
امروز , دیشب , صبح های تا ابد
که از روی گردن بلند تو بر می خیزند و
دانه های گلبهی را وحشی می کنند
_
پگاه .
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱۸ ب.ظ توسط Rusalka
