Unmoral Time
جن ها بین شاخه ها سوت می زنند
میان هیزم ها آواز می خوانند , ارواح حرامزاده
آوازشان غریب است
آن قدر که تنها زمان هایی در می یابمشان که غلظت خونم در غیر طبیعی ترین حالت ممکن است .
پرده های مخمل آویزانند
و سقف شیشه ایست
آن بیرون همه جنگل است
جن ها مست کرده اند و
آوازشان گرگ ها را فرا خواهد خواند
اما چه باک ؟
از بدن های عریان ترسانند , گرگ ها
و ما عریان
و تعداد نفس های تو روی گردنم
وحشی کرده است , حرامزاده ترین ارواح را
به راستی که چه رها و کم جمعیت است وسعت این جنگل ,
آن زمان که غلظت خونم در طبیعی ترین حالت ممکن است .
صدای سوتی می شنوم
در دور دست ها
کسی آواز می خواند ..
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤۱ ب.ظ توسط Rusalka
