قدم زنان زیر عرشه


Unmoral Time

 

جن ها بین شاخه ها سوت می زنند

میان هیزم ها آواز می خوانند , ارواح حرامزاده

آوازشان غریب است

آن قدر که تنها زمان هایی در می یابمشان که غلظت خونم در غیر طبیعی ترین حالت ممکن است .

 

پرده های مخمل آویزانند

و سقف شیشه ایست

آن بیرون همه جنگل است

 

جن ها مست کرده اند و

آوازشان گرگ ها را فرا خواهد خواند

اما چه باک ؟

از بدن های عریان ترسانند , گرگ ها

و ما                     عریان

و تعداد نفس های تو روی گردنم

وحشی کرده است ,  حرامزاده ترین ارواح را

 

به راستی که چه رها و کم جمعیت است وسعت این جنگل ,

آن زمان که غلظت خونم در طبیعی ترین حالت ممکن است .

 

صدای سوتی می شنوم

در دور دست ها

کسی آواز می خواند         ..

 


Rusalka
Rusalka