حقيقت های زرد رنگ !!!!!

 

صدای نواختن پيانو از خانه ی همسايه در ذهنم ارام می گيرد ..

و صدای برخورد بيل کارگر درون زمين با ان در می اميزد ..

اندکی بعد صدای ثانيه شماره ساعت کهنه نمايم به انها می پيوندد ..

دلم برای پيانوی نه چندان بزرگی تنگ می شود ...

دست ها به طور نا منظم بر روی کليد ها می لغزند ..

و صدای بيل کارگر درون افتاب فرار زرد رنگ محو می شود ..

نظم حرکت ثانيه شمار ساعت ..

نوای مستلسل پيانو را به ريشخند می گيرد ...

 

ــ

با حرکتی عصبی ساعت کهنه نما روی زمين پخش می شود ..

و تنها صدای نواختن پيانو از خانه ی همسايه در گوشهايم می چرخد ..

اين بار صدای زنگ دار جوش دادن تير های فلزی خانه ی نيمه تمام روبه رو چرخش را در گوشهايم کند می کند ..

تير های فلزی يکی پس از ديگری به يکديگر جوش می خورند ..

دست ها با بی نظمی شديد تری بر روی کليد ها می لغزند ..

و من و تو برای صدمين بار در هم گره می خوريم و رها می شويم ...

 

ـــ

صدای بيل همچنان در افتاب زرد رنگ محو مانده است و ساعت کهنه نمايم بر روی زمين پخش ..

لغزش ها نا منظم تر در گوشم می چرخند ..

و من و تو برای صدويکمين بار در هم گره می خوريم و با سرما رها می شويم ..

دلم برای پيانوی نه چندان بزرگی تنگ است ....

 

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
crazy

جای من خالی بود ساعتو له می کردم تا بذاره قشنگ به صدای پيانو گوش بدم

بن مهدی

حس عجیبی داره نوشته هات، معلومه که از یه دلی بیرون میان که خیلی با خودش و با عقل درگیره .... من سردم شد وقتی که نوشتت رو خوندم .... ذهن تمام اونایی که از خوندن این نوشته سرد میشه قابل احترامه ... اما چرا اینقدر سرد؟؟ ... البته با دنیایی که اطرافمون هست قابل درک .... ای کاش که دلخوشی یی پیدا کنی که کمی گرم شی .... حتی اگه یه خیال گرمتر باشه .... بن

f

سلام.اينا رو خودت تنهايی مينويسی؟خوبه..ترشی نخوری يه پروفی چيزی ميشی..... موفق باشی. بای

بن مهدی

سلام! من اومدم که نوشته جدیدت رو بخونم! همون که از خاطرات توچال بود ...... موفق باشی .... مرگ را مینوشم .... بوسه ای به یادم میاد ..... بن

زنی در میانه ی جمع

تو همسر خوبی نيستی! ما بايد طلاق بگيريم! تو به حرف اون پسره گوش دادی! خودم دريل می کنم توو سرت که از صد تا پيانو بهتره! حالا که منو به حرف مردم فروختی!

allegro

صدای پيانو منو آروم می کنه همچينين صدای بارون و خش خش برگا زير پام ...منم دلم واسه ويالون قديميه تنگ شده ..راستی صدای تيک تاک ساعت ديونم می کنه!

santa

حسود ! هرگز نياسود! حالا زنت رو من غر زدم ناراحتی؟ همينه که هست!

حامد

پيانوی نه چندان بزرگ چقدر آشناست.

aliirezaa

سلام ... تلفيق اين سه تا با هم حالب بود ... فقط ايم قسمت که با سرما رها می شويم .. رو نگرفتم ؟

proof

من اولين قسمتش رو نوشتم...پايه خوندن هستی؟؟؟