Clear Mind

 


 

- الان دیر نیست ؟ 

- نه

جای امنی برای گوزن ها , بین لباس هایی که ساعاتی پس از نیمه شب 64 بار در ماشین لباس شویی می چرخند

همراه با گوزن ها برای دیدن کسی می روم و ردیف چهار گانه ی مایع های تمیز کننده اش را از نظر می گذارنم

من و گوزن ها و او تلویزیون می بینیم

کمی از عصر گذشته درست ترین زمان ممکن برای دیدن تلویزیون است

- طبیعی و  عادی. نشستیم و داریم تام و جری  نگاه می کنیم.  این درسته ؟

- نمی دونم

من و گوزن ها و او از در خارج می شویم

مایع های تمیز کننده ی او و تلویزیون می مانند

- دارم میام خونه 

گوزن ها روی تخت افتاده اند 

من بدون خودم و گوزن ها و او  در خانه ی کوچکمان به دارکوب خواهم گفت :

دریاها را سپردم به او

 

 


 

/ 2 نظر / 26 بازدید
نارنجی

جای چنگ گربه روی دست راستش ... و لبخند زد. گربه روی گوزن ها می پرد. چخه! غذای خشک خسته کننده است.نیست؟می شود. قرص صبحگاهی و بعله ... من بارها در مکزیکی که به تو سپرده ام گریسته ام.اصوات فروخورده را متحمل شده ام .ارضا شده ام .خوابیده ام.خوابم برده.خود را به خواب زده ام ... تا اینکه مکزیکی را که از من بر می آمد به تو بسپارم و به دریایی پناه ببرم که خلیج مکزیک هم نشد ... حتی اتفاقن. مکزیکت در امان است و من به دریا حواله می شوم و ما بولینگ را هم تجربه خواهیم کرد و روده ی دراز که سیم اورلاندو هم نیست که دکمه اش را که فشار دهی فرو رود...و البته نایس دریم.