The Woodpecker

 

 

می خوام برم به وایزنبرگ اوهایو با یه عالمه کلاغ توی شکمم و یه بطری حاوی نامه از سمت اقیانوس , باید که دارکوب و ملاقات کنم و این که اصلا اون چکمه های شیطانی که تا زیر زانوش می رسه واقعآ توی روز سرمه ای آبی می شن یا نه ؟ , آخه توی شب سیاهن. بعد از این همه , می ریم توی شهر می چرخیم و توی هر رستورانی که توش عدد 6 داره شام می خوریم و دلیلش رو هم فقط خودمون می دونیم , آخر شب هم می ریم به یه هتل ارزون قیمت که راه پله هاش چوبیه و معلقه و اون وقته که همه ی کلاغ های توی شکمم سرازیر می شن بیرون و وایزنبرگ اوهایو معلق میشه روی هوا. توی این تعلیق ما فقط به توماس لعنتی یا همون تی.اس الیوت حرومزاده که از چوب خوشش می یاد لعنت می فرستیم و قبل از خواب زیر بالشمون رو فوت می کنیم , علف می کشیم و به اقیانوس نگاه می کنیم .

/ 4 نظر / 24 بازدید
حافظ

و من همیشه از تمام کلاغ ها حال تو را خواهم پرسید

T.S Eliot o man

_پاندول پاندول پاندول! _نخیرم!!!

اسکی باز ولگرد

آخر شب ها باید به هتلهای ارزون قیمت رفت

s.h

sedaie khandehashoono hamishe mishnavi ke door taro door tar mishe vali haminke fek mikoni ke dg raftan baz kenaretano daran mikhandano rajebe adade 6 harf mizanan ,hamishe ba dahane baste mikhandan,boland bolando shekanande. aksare oghat 3 shanbeha bi saro seda gheibeshoon mizane.vali hamin ke fekr mikoni dg raftan baz mibinishoon ke daran ba sedaie boland mikhandan . va to ba khandehaie bolandet va labane bastat va cheshmane khali az jadoot har rooz farsoodetar benazar miai...