آقای لمونی مرموز

 

 

وقتی روی پله های طبقه ی سوم وایساده بودم و به آقای لمونی (Lemoney ) مرموز روز به خیر گفتم ..

گفت : امروز روز  سرد و تلخی بود .. به سردی و تلخی یک لیوان شیرکاکائوی داغی که توش سرکه ی تلخ ریخته باشن و ساعت ها توی یخچال مونده باشه.. .

وقتی روی پله های طبقه ی چهارم وایساده بودم و از آقای لمونی  پرسیدم امروز چه جور روزی براتون بود ؟!

گفت : از وضع هوا که بگذریم , امروز روزی کاملآ عادی بود , همون طور که دیدن تعدادی فک که مشغول دوچرخه سواری توی خیابون باشن عادیه . البته با این فرض که فک های دور و بر محل زندگی شما هر روز از این جور کارها بکنن و این جور چیزها براتون عادی باشه .. .

وقتی روی لبه ی پشت بوم وایساده بودم و از آقای لمونی مرموز خداحافظی کردم ..

فریاد زد : همیشه می دونسته که از راه پشت بوم می شه وارد پله های طبقه ی سوم شد . اما فکر نمی کرد که بشه از پله های طبقه ی سوم  هم وارد پشت بوم شد .. .

و برای اینکه صداش بهم برسه با صدای بلند داد زد که چطوری تونستم از پله های طبقه ی سوم وارد پشت بوم بشم ؟

کمی مکث کرد و فریاد زد :

هـــــــــــــی اصلا شما اون بالا چی کار می کنین ؟!

می شه بعد از خوردن یه شیر کاکائو داغ که ساعتها تو یخچال نمونده..  بیاین و خودتونو از پشت بوم پرت کنین پایین ؟!

این جوری می تونیم قبل از مردن شما با هم دست بدیم , و دو نفرمون مفتخر شیم چون من یه پیرمرد مرموزم و شما هم کسی که تونستین از طبقه ی سوم وارد پشت بوم بشید , من مطمئنم شما پنجره ای پیدا کردین که ما پیداش نکردیم .

اون با منه ؟ ..

بالاخره یکی متوجه شد من روی  لبه ی یه پشت بوم وایسادم .. .

و احتمالآ دارم می رم  ..

اما افسوس که من دیگه روی لبه ی پشت بوم نبودم ..

بلکه داشتم بین زمین و هوا نگاهش می کردم که در آخرین لحظه ی مرگ من با صدای لرزانی گفت :

.. آنجا جهان آرام است .. .

 نشنیدم که چیزی به حرفش اضافه کرد یا نه ؟ .

چون روی زمین افتاده بودم ..

و احتمالآ مرده !

و فقط می تونستم بگم ..

 آره ..

اینجا جهان آرام است .. .


 

 

 

 

 

 

/ 41 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

ايتاليا

proof

italia just italia

Amirhossein

با مقدار زیادی تاخیر تولدت مبارک راستش از پستت هیچی نفهمیدم!

گابريل

اوه چه بد شد که کسی نفهميد پنجره چطوری به پشت بوم می رسه...

علی

يه اپی چيزی؟ببم جان

امير

؟؟ ترا به خدا اگه آدرسشو پيدا کردين به منم بگين ! سلام رفيق :) دوستم دوستای قديم ..ممنون سر زدی به من ! البته نه من ميل قبلم نه وبلاگم :) بعضی وقتا دلم تنگ ميشه يه تلنگری ميزنم بهش ...تو چرا نيستی !؟ البته ميدونم ..اينقدر گرفتاری تو زندگی آدما هست که ....

علی

والا تنبليتون برامون موجب دردسره

علی

ببين فوقش اينکه ميگن به مکتب هنر برای هنر وفاداره......بابا بنويس مرديم!

پويا

آقای لمونيم که هنوز همونجاس که بابا.